مشترک نیکوست شوید و از آخرین مقالات و تحلیل‌های حوزه سرمایه گذاری با خبر شوید

بلاگ نیک وست

تولید ناخالص داخلی (GDP) چیست؟
آموزشی

تولید ناخالص داخلی (GDP) چیست؟ 

تولید ناخالص داخلی، به اختصار GDP، شاید مهم ترین و دقیق ترین شاخص اقتصادی برای اقتصاددانان و سرمایه گذاران باشد. زیرا ارزش کل کالاها و خدمات تولید شده در یک کشور است که در بازه های زمانی مشخص مانند یک سال اندازه گیری می شود و به عنوان یک شاخص اقتصادی در سراسر جهان برای نشان دادن سلامت اقتصادی یک کشور استفاده می شود. برای کشورهای کم درآمد یا با درآمد متوسط ، رشد بالای GDP سال به سال برای تأمین نیازهای رو به رشد جمعیت ضروری است. برای مثال، نرخ رشد تولید ناخالص داخلی هند شاخص اساسی توسعه اقتصادی و پیشرفت این کشور است. علاوه بر اندازه گیری سلامت اقتصاد و کمک به دولت در قالب بندی سیاست ها، نرخ رشد GDP نیز برای سرمایه گذاران در تصمیم گیری بهتر مربوط به سرمایه گذاری ها مفید است. کشورهای مختلف روش های مختلفی برای محاسبه دارند.

اگرچه محدودیت هایی دارد، تولید ناخالص داخلی ابزاری اساسی برای هدایت سیاست گذاران، سرمایه گذاران و مشاغل در تصمیم گیری استراتژیک است.

GDP در ایران به معنی کل ارزش ریالی محصولات نهایی تولید شده توسط واحدهای اقتصادی مقیم کشور در دوره زمانی معین (سالانه یا فصلی) است.

تولید ناخالص داخلی چگونه محاسبه می شود؟

 

گرچه تولید ناخالص داخلی معمولاً به صورت سالانه محاسبه می شود ، اما گاهی اوقات نیز به صورت فصلی محاسبه می شود. به عنوان مثال ، در ایالات متحده ، دولت تخمین GDP سالانه را برای هر سه ماهه مالی و همچنین برای سال منتشر می کند. مجموعه داده های منفرد موجود در این گزارش به صورت واقعی آورده می شوند ، بنابراین داده ها برای تغییرات قیمت تنظیم می شوند و تورم ندارند. در ایالات متحده ، اداره تجزیه و تحلیل اقتصادی (BEA) با استفاده از داده های حاصل از نظرسنجی از خرده فروشان ، تولیدکنندگان و سازندگان و بررسی جریان تجارت ، GDP را محاسبه می کند.

اداره آمار مرکزی مسئول جمع آوری داده ها برای محاسبه تولید ناخالص داخلی است . داده های GDP را با هماهنگی با چندین آژانس فدرال و دولتی جمع می کند. پس از اتمام روند جمع آوری داده ها ، کار محاسبه آغاز می شود. برای رسیدن به عدد تولید دو روش وجود دارد:

اولین روش شناخته شده فعالیت اقتصادی را بررسی می کند .

روش دوم روش مبتنی بر هزینه (با قیمت های بازار) است .

بعلاوه ، تولید ناخالص داخلی اسمی با استفاده از قیمت فعلی بازار محاسبه می شود و تولید ناخالص داخلی واقعی پس از تنظیم تورم حاصل می شود.

در میان چهار مجموعه اعداد تولید ناخالص داخلی با هزینه فاکتور متداول ترین رقمی است که در رسانه ها گزارش می شود. در حالی که تولید ناخالص داخلی با هزینه فاکتور نشان می دهد که کدام بخش صنعت به خوبی کار می کند ، تولید ناخالص داخلی مبتنی بر هزینه نشان دهنده وضعیت مناطق مختلف اقتصاد است. تجارت چگونه پیش می رود یا اینکه سرمایه گذاری ها رو به کاهش است.

داده های تولید ناخالص داخلی از کجا تأمین می شود؟

برای محاسبه تولید ناخالص داخلی با هزینه فاکتور ، داده ها از هشت بخش ، یعنی کشاورزی ، معدن ، تولید ، جنگلداری و ماهیگیری ، تأمین برق و گاز ، ساخت و ساز ، تجارت ، هتل ، حمل و نقل و ارتباطات ،تأمین مالی ، املاک و مستغلات و بیمه و خدمات بازرگانی و خدمات اجتماعی  و عمومی گرفته شده است . برای محاسبه مبتنی بر هزینه ، کلیه هزینه های انجام شده برای کالاها و خدمات نهایی اضافه می شود که شامل هزینه های مصرف کننده ، هزینه های دولت ، هزینه های سرمایه گذاری تجاری و صادرات خالص است.

 

درک تولید ناخالص داخلی (GDP)

محاسبه تولید ناخالص داخلی یک کشور شامل تمام مصارف خصوصی و عمومی ، هزینه های دولت ، سرمایه گذاری ها ، اضافات موجودی انبارهای خصوصی ، هزینه های ساخت و تراز تجاری خارجی است. (صادرات به ارزش افزوده شده و واردات نیز کم می شود).

 

از بین تمام مولفه هایی که تولید ناخالص داخلی یک کشور را تشکیل می دهند ، تراز تجاری خارجی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. GDP یک کشور هنگامی افزایش می یابد که ارزش کل کالاها و خدماتی که تولیدکنندگان داخلی به کشورهای خارجی می فروشند بیش از ارزش کل کالاها و خدمات خارجی باشد که مصرف کنندگان داخلی خریداری می کنند. وقتی این وضعیت پیش می آید ، گفته می شود یک کشور مازاد تجارت دارد. اگر وضعیت برعکس رخ دهد – اگر مبلغی که مصرف کنندگان داخلی برای محصولات خارجی خرج می کنند از مجموع کل تولیدکنندگان داخلی که قادر به فروش به مصرف کنندگان خارجی هستند بیشتر باشد – کسری تجاری نامیده می شود. در این وضعیت ، تولید ناخالص داخلی یک کشور کاهش می یابد.

علاوه بر این، انواع مختلفی از اندازه گیری تولید ناخالص داخلی وجود دارد:

 اسمی: تولید ناخالص داخلی با قیمت های فعلی بازار ارزیابی می شود

واقعی: تولید ناخالص داخلی واقعی معیاری با تنظیم تورم است که هم ارزش و هم مقدار کالاها و خدمات تولید شده توسط یک اقتصاد در یک سال معین را منعکس می کند.

نرخ رشد: نرخ رشد GDP یک چهارم تولید ناخالص داخلی یک کشور را با سه ماهه قبل مقایسه می کند تا سرعت رشد اقتصاد را اندازه گیری کند.

سرانه: سرانه اندازه گیری GDP به ازای هر نفر در جمعیت کشور است. این یک روش مفید برای مقایسه داده های تولید ناخالص داخلی بین کشورهای مختلف است.

از آنجا که GDP بر اساس ارزش پولی کالاها و خدمات است ، در معرض تورم است. افزایش قیمت ها منجر به افزایش تولید ناخالص داخلی کشور می شود ، اما این لزوماً منعکس کننده هیچ تغییری در کمیت یا کیفیت کالاها و خدمات تولید شده نیست. بنابراین ، فقط با نگاهی به تولید ناخالص داخلی اسمی اقتصاد ، می توان تشخیص داد که این رقم در نتیجه گسترش واقعی تولید افزایش یافته است یا صرفاً به دلیل افزایش قیمت ها .

اقتصاددانان برای رسیدن به تولید ناخالص داخلی واقعی اقتصاد از روندی استفاده می کنند که متناسب با تورم باشد. اقتصاددانان با تنظیم میزان تولید در هر سال برای سطوح قیمتی که در یک سال مرجع غالب بوده و سال پایه نامیده می شود ، می توانند تأثیر تورم را تنظیم کنند. به این ترتیب می توان GDP یک کشور را از یک سال به سال دیگر مقایسه کرد و دید که آیا رشد واقعی وجود دارد یا خیر.

تولید ناخالص داخلی واقعی با استفاده از تورم قیمت GDP محاسبه می شود که تفاوت قیمت ها بین سال جاری و سال پایه است. تولید ناخالص داخلی اسمی معمولاً بیشتر از تولید ناخالص داخلی واقعی است زیرا تورم معمولاً عدد مثبتی است. GDP واقعی تغییر در ارزش بازار را نشان می دهد و بنابراین تفاوت بین ارقام تولید را از سال به سال دیگر کاهش می دهد. اگر اختلاف زیادی بین GDP واقعی یک کشور و GDP اسمی آن وجود داشته باشد ، این ممکن است شاخصی از تورم قابل توجه یا تورم در اقتصاد آن باشد.

تولید ناخالص داخلی اسمی هنگام مقایسه سه ماهه مختلف تولید در همان سال استفاده می شود. هنگام مقایسه دو یا چند ساله ، از GDP واقعی استفاده می شود. این بدان دلیل است که در واقع ، حذف تأثیر تورم باعث می شود مقایسه سالهای مختلف صرفاً بر حجم متمرکز شود

به طور کلی ، GDP واقعی روش بهتری برای بیان عملکرد اقتصادی بلند مدت ملی است. به عنوان مثال ، فرض کنید کشوری وجود دارد که در سال ۲۰۰۹ تولید ناخالص داخلی اسمی ۱۰۰ میلیارد دلار داشته است. تا سال ۲۰۱۹ تولید ناخالص داخلی اسمی این کشور به ۱۵۰ میلیارد دلار رسیده بود. در مدت زمان مشابه ، قیمت ها نیز ۱۰۰٪ افزایش یافته است. در این مثال ، اگر شما فقط به تولید ناخالص داخلی اسمی نگاه می کنید ، به نظر می رسد اقتصاد عملکرد خوبی دارد. با این حال ، GDP واقعی (بیان شده در دلار ۲۰۰۹) فقط ۷۵ میلیارد دلار خواهد بود ، و این نشان می دهد که در واقع ، در این مدت ، کاهش کلی عملکرد اقتصادی واقعی رخ داده است.

انواع محاسبات تولید ناخالص داخلی (GDP)

تولید ناخالص داخلی را می توان از طریق سه روش اصلی تعیین کرد. هر سه روش باید به طور صحیح محاسبه شود. این سه رویکرد اغلب رویکرد هزینه ، رویکرد تولید (یا تولید) و رویکرد درآمد نامیده می شود.

رویکرد هزینه

رویکرد هزینه ، که به عنوان روش هزینه نیز شناخته می شود ، هزینه های گروه های مختلفی را که در اقتصاد شرکت می کنند محاسبه می کند. GDP ایالات متحده در درجه اول براساس روش هزینه گذاری اندازه گیری می شود. این روش را می توان با استفاده از فرمول زیر محاسبه کرد:

GDP = C + G + I + NX (C = مصرف ؛ G = هزینه دولت ؛ I = سرمایه گذاری ؛ و NX = صادرات خالص).

تمام این فعالیت ها به تولید ناخالص داخلی یک کشور کمک می کند.

منظور از مصرف ، هزینه های مصرف خصوصی یا هزینه های مصرف کننده است. مصرف کنندگان برای خرید کالاها و خدمات مانند مواد غذایی و کوتاه کردن مو هزینه می کنند. هزینه های مصرف کننده بزرگترین مولفه GDP است که برای مثال بیش از دو سوم تولید ناخالص داخلی ایالات متحده را تشکیل می دهد. بنابراین ، اطمینان مصرف کننده تأثیر بسزایی در رشد اقتصادی دارد. سطح اطمینان بالا نشان می دهد که مصرف کنندگان تمایل به صرف هزینه دارند ، در حالی که سطح اطمینان پایین عدم اطمینان نسبت به آینده و عدم تمایل به هزینه را نشان می دهد.

هزینه های دولت نشان دهنده هزینه مصرف دولت و سرمایه گذاری ناخالص است. دولت ها پول خود را صرف تجهیزات ، زیرساخت ها و لیست حقوق می کنند. هنگامی که هزینه های مصرف کننده و سرمایه گذاری در تجارت به شدت کاهش می یابد ، ممکن است هزینه های دولت نسبت به سایر مولفه های GDP یک کشور مهم تر شود. (به عنوان مثال این ممکن است در پی رکود رخ دهد.)

سرمایه گذاری به هزینه های سرمایه یا سرمایه گذاری داخلی اشاره دارد. مشاغل به منظور سرمایه گذاری در فعالیت های تجاری خود پول خرج می کنند. به عنوان مثال ، یک تجارت ممکن است ماشین آلات بخرد. سرمایه گذاری در تجارت یکی از مولفه های مهم GDP است زیرا ظرفیت تولید یک اقتصاد را افزایش می دهد و سطح اشتغال را افزایش می دهد.

صادرات خالص به محاسبه ای گفته می شود که شامل کسر کل صادرات از کل واردات است (NX = صادرات – واردات). کالاها و خدماتی که اقتصاد ایجاد می کند و به کشورهای دیگر صادر می شود ، کمتر از وارداتی که توسط مصرف کننده داخلی خریداری می شود ، نشان دهنده خالص صادرات یک کشور است. کلیه هزینه های شرکت های مستقر در یک کشور معین ، حتی اگر شرکت های خارجی باشند ، در این محاسبه لحاظ می شود.

رویکرد تولید (خروجی)

رویکرد تولید اساساً معکوس رویکرد هزینه است. رویکرد تولید به جای اندازه گیری هزینه های ورودی که به فعالیت اقتصادی کمک می کنند ، ارزش کل تولید اقتصادی را تخمین می زند و هزینه کالاهای واسطه ای را که در این فرآیند مصرف می شوند (مانند کالاهای مواد و خدمات) کسر می کند. در حالی که رویکرد هزینه از هزینه ها پیش می رود ، رویکرد تولید از نقطه نظر یک وضعیت فعالیت اقتصادی به عقب نگاه می کند.

رویکرد درآمد

رویکرد درآمد نشان دهنده نوعی حد وسط بین دو رویکرد دیگر برای محاسبه تولید ناخالص داخلی است. رویکرد درآمد ، درآمد حاصل از همه عوامل تولید در یک اقتصاد ، از جمله دستمزد پرداختی به نیروی کار ، اجاره به دست آمده از طریق زمین ، بازده سرمایه به صورت بهره و سود شرکت را محاسبه می کند .

عوامل رویکرد درآمد در برخی تنظیمات برای مواردی که پرداختی به عوامل تولید محسوب نمی شوند ، محسوب نمی شود. از طرف دیگر ، برخی مالیات ها وجود دارد – مانند مالیات فروش و مالیات بر املاک – که به عنوان مالیات غیرمستقیم کسب و کار طبقه بندی می شوند. علاوه بر این ، استهلاک – ذخیره ای که مشاغل برای اختصاص جایگزینی تجهیزاتی که تمایل دارند با استفاده از آن فرسوده شوند – اختصاص می دهند نیز به درآمد ملی اضافه می شود. همه اینها در مجموع درآمد یک کشور معین را تشکیل می دهد .

تولید ناخالص داخلی در برابر GNP و GNI

اگرچه تولید ناخالص داخلی معیاری است که به طور گسترده مورد استفاده قرار می گیرد ، روش های دیگری برای اندازه گیری رشد اقتصادی یک کشور وجود دارد. در حالی که تولید ناخالص داخلی فعالیت اقتصادی را در مرزهای فیزیکی یک کشور اندازه گیری می کند (خواه تولیدکنندگان بومی آن کشور باشند یا نهادهای متعلق به خارج از کشور) ، تولید ناخالص ملی (GNP) اندازه گیری تولید کلی اشخاص یا شرکت های بومی یک کشور است. از جمله شرکت هایی که در خارج از کشور مستقر هستند. GNP تولید داخلی توسط خارجی ها را مستثنی می کند.

درآمد ناخالص ملی (GNI) معیار دیگری برای رشد اقتصادی است. مجموع کل درآمد کسب شده توسط شهروندان یا اتباع یک کشور است (صرف نظر از اینکه فعالیت اقتصادی زمینه ای در داخل یا خارج از کشور انجام می شود یا نه). رابطه بین GNP و GNI مشابه رابطه بین رویکرد تولید و رویکرد درآمد برای محاسبه تولید ناخالص داخلی است. GNP از رویکرد تولید استفاده می کند ، در حالی که GNI از رویکرد درآمد استفاده می کند. با GNI ، درآمد یک کشور به عنوان درآمد داخلی آن ، به علاوه مالیات و استهلاک غیرمستقیم مشاغل (و همچنین درآمد خالص عامل خارجی آن) محاسبه می شود. رقم درآمد خالص عامل خارجی با کسر کلیه پرداخت های انجام شده به شرکت ها و افراد خارجی از پرداخت های انجام شده به مشاغل داخلی محاسبه می شود .

در یک اقتصاد ، GNI به عنوان معیار بالقوه بهتری برای سلامت کلی اقتصاد از تولید ناخالص داخلی ارائه شده است. از آنجا که برخی از کشورها بیشتر درآمد خود را توسط شرکت های خارجی در خارج از کشور برداشت می کنند ، ارقام تولید ناخالص داخلی آنها بسیار بیشتر از رقمی است که نشان دهنده GNI آنها است.

به عنوان مثال ، در سال ۲۰۱۸ ، GDP لوکزامبورگ ۷۰.۹ میلیارد دلار در حالی بود که GNI آن ۴۵.۱ میلیارد دلار بود. این اختلاف به دلیل پرداخت های کلانی است که از طریق شرکت های خارجی که در لوکزامبورگ تجارت می کردند و به دلیل قوانین مطلوب مالیاتی این کشور کوچک انجام شده است . برعکس ، در ایالات متحده ، GDP و GNI تفاوت اساسی ندارند. در سال ۲۰۱۸ ، GDP ایالات متحده ۲۰.۶ تریلیون دلار بود در حالی که GNI آن ۲۰.۸ تریلیون دلار بود.

نکاتی قابل توجه در مورد تولید ناخالص داخلی

برای بهبود سودمندی این رقم می توان تعدیلاتی را در تولید ناخالص داخلی یک کشور انجام داد. برای اقتصاددانان ، GDP یک کشور اندازه اقتصاد را نشان می دهد اما اطلاعات کمی در مورد استاندارد زندگی در آن کشور ارائه می دهد. بخشی از دلیل این امر این است که اندازه جمعیت و هزینه زندگی در سراسر جهان سازگار نیست. به عنوان مثال ، مقایسه تولید ناخالص داخلی اسمی چین با ایرلند اطلاعات قابل توجهی در مورد واقعیت زندگی در این کشورها ارائه نمی دهد زیرا چین تقریباً ۳۰۰ برابر جمعیت ایرلند دارد.

برای کمک به حل این مشکل ، بعضی اوقات آماری ، سرانه تولید ناخالص داخلی را بین کشورها مقایسه می کنند. این سرانه با تقسیم GDP کل کشور بر جمعیت آن محاسبه می شود و این رقم برای ارزیابی استاندارد زندگی کشور غالباً ذکر می شود. حتی در این صورت ، این معیار هنوز ناقص است. فرض کنید سرانه تولید چین ۱۵۰۰ دلار است در حالی که سرانه تولید ایرلند ۱۵۰۰۰ دلار است. این لزوماً به این معنی نیست که یک فرد متوسط ایرلندی ۱۰ برابر یک فرد چینی بهتر است. سرانه تولید ناخالص داخلی هزینه زندگی در یک کشور را به حساب نمی آورد.

برابری قدرت خرید (PPP) تلاش می کند این مشکل را با مقایسه اینکه چند واحد کالا با نرخ ارز تعدیل پذیر در کشورهای مختلف می تواند خریداری کند حل کند.

تولید ناخالص داخلی واقعی سرانه ، تعدیل شده برای برابری قدرت خرید ، آماری کاملاً تصفیه شده برای اندازه گیری درآمد واقعی است که یکی از عناصر مهم رفاه است. ممکن است یک فرد در ایرلند سالانه ۱۰۰۰۰۰ دلار درآمد کسب کند ، در حالی که یک فرد در چین ممکن است سالانه ۵۰۰۰۰ دلار درآمد کسب کند. از نظر اسمی وضعیت کارگر در ایرلند بهتر است. اما اگر یک سال غذا ، لباس و سایر اقلام در ایرلند سه برابر چین هزینه داشته باشد ، با این وجود درآمد واقعی کارگر در چین بیشتر است.

استفاده از داده های تولید ناخالص داخلی

بیشتر کشورها هر ماه و سه ماهه داده های تولید ناخالص داخلی را منتشر می کنند و اقتصاددانان و سرمایه گذاران را قادر می سازد اطلاعات و بینش های مختلفی از جنبه های اقتصاد را بدست آورند.

تأثیر GDP در بازار به طور کلی محدود است ، زیرا “رو به عقب” است و مدت قابل توجهی بین پایان سه ماهه و انتشار داده های تولید ناخالص داخلی گذشته است.

از آنجا که تولید ناخالص داخلی نشانه مستقیمی از سلامت و رشد اقتصاد است ، مشاغل می توانند از تولید ناخالص داخلی به عنوان راهنمای استراتژی تجارت خود استفاده کنند. نهادهای دولتی از نرخ رشد و سایر آمارهای تولید ناخالص داخلی به عنوان بخشی از روند تصمیم گیری خود در تعیین نوع سیاست های پولی استفاده می کنند. اگر نرخ رشد کند شود ، ممکن است آنها یک سیاست پولی انبساطی را برای تلاش برای تقویت اقتصاد اجرا کنند. اگر نرخ رشد قوی باشد ، ممکن است آن ها  از سیاست های پولی برای کاهش سرعت در تلاش برای جلوگیری از تورم استفاده کنند .

تولید ناخالص داخلی واقعی شاخصی است که بیشترین صحت را در مورد سلامت اقتصاد دارد. اقتصاددانان ، تحلیل گران ، سرمایه گذاران و سیاست گذاران به طور گسترده ای مورد پیگیری و بحث قرار می گیرند. انتشار جدیدترین داده ها تقریباً همیشه بازارها را به حرکت در می آورد ، اگرچه همانطور که در بالا ذکر شد می توان این تأثیر را محدود کرد .

تولید ناخالص داخلی و سرمایه گذاری

سرمایه گذاران از نظر GDP، چارچوبی برای تصمیم گیری دارند. داده های “سود شرکت ها” و “موجودی” در گزارش تولید ناخالص داخلی منبع خوبی برای سرمایه گذاران سهام است، زیرا هر دو دسته رشد کل در طول دوره را نشان می دهند. داده های سود شرکت ها همچنین سودهای قبل از مالیات ، جریان های نقدی عملیاتی و تقسیم بندی برای همه بخشهای اصلی اقتصاد را نشان می دهد. مقایسه نرخ رشد تولید ناخالص داخلی کشورهای مختلف می تواند در تخصیص دارایی نقش داشته باشد ، به تصمیم گیری در مورد سرمایه گذاری در اقتصادهای با رشد سریع خارج از کشور کمک می کند.

یکی از معیارهای جالب توجه که سرمایه گذاران می توانند برای درک برخی از ارزش های بازار سهام از آن استفاده کنند ، نسبت کل سرمایه بازار به تولید ناخالص داخلی است که به صورت درصد بیان می شود. نزدیک ترین معادل این از نظر ارزیابی سهام محدودیت بازار یک شرکت به کل فروش (یا درآمد) است که از نظر هر سهم نسبت شناخته شده قیمت به فروش است .

با این حال ، سودمندی این نسبت در مقایسه آن با هنجارهای تاریخی برای یک ملت خاص نهفته است. به عنوان نمونه ، ایالات متحده نسبت تولید ناخالص داخلی به تولید ناخالص داخلی ۱۳۰٪ در پایان سال ۲۰۰۶ داشت که در پایان سال ۲۰۰۸ به ۷۵٪ کاهش یافت. از نگاه گذشته ، این مناطق به ترتیب مناطق بیش از حد قابل توجه و کم ارزش را نشان می دهند .

بزرگترین نقطه ضعف این داده ها عدم به موقع بودن آن است. سرمایه گذاران در هر سه ماه فقط یک به روزرسانی دریافت می کنند و بازنگری ها می توانند به اندازه کافی بزرگ باشند تا درصد تغییر GDP را به میزان قابل توجهی تغییر دهند .

 

انتقادات از تولید ناخالص داخلی

استفاده از تولید ناخالص داخلی به عنوان شاخص البته دارای اشکالاتی است. علاوه بر عدم به موقع بودن، برخی انتقادها از تولید ناخالص داخلی را در زیر آورده ایم:

چندین منبع درآمد غیررسمی را در بر نمی گیرد. تولید ناخالص داخلی به داده های رسمی متکی است، بنابراین میزان فعالیت اقتصادی غیررسمی را در نظر نمی گیرد. تولید ناخالص داخلی نمی تواند  فعالیت در بازار سیاه، کار داوطلبانه و تولید خانوار را تعیین کند ، که می تواند در برخی از کشورها قابل توجه باشد.

از نظر جغرافیایی در یک اقتصاد باز جهانی محدود است. تولید ناخالص داخلی سودهای کسب شده در یک کشور توسط شرکت های خارج از کشور را که به سرمایه گذاران خارجی بازگردانده می شوند، در نظر نمی گیرد. این می تواند تولید اقتصادی واقعی یک کشور را بیش از حد ارزیابی کند. به عنوان مثال، ایرلند در سال ۲۰۱۲ GDP 210.3 میلیارد دلار و GNP 164.6 میلیارد دلار داشته است، اختلاف ۴۵.۷ میلیارد دلار (یا ۲۱.۷٪  GDP) بیشتر ناشی از بازپرداخت سود توسط شرکت های خارجی مستقر در ایرلند است.

 

بدون توجه به رفاه عمومی ، بر خروجی مواد تأکید دارد . همانطور که در بالا ذکر شد ، رشد تولید ناخالص داخلی به تنهایی نمی تواند توسعه کشور یا رفاه شهروندان آن را اندازه گیری کند. به عنوان مثال، ممکن است یک کشور رشد سریع تولید ناخالص داخلی را تجربه کند، اما این ممکن است از نظر تأثیرات زیست محیطی و افزایش اختلاف در درآمد، هزینه قابل توجهی را به جامعه تحمیل کند.

فعالیت تجاری را نادیده می گیرد . تولید ناخالص داخلی فقط تولید کالاهای نهایی و سرمایه گذاری جدید را در نظر می گیرد و عمداً هزینه های متوسط و معاملات بین مشاغل را متصل می کند. با این کار، GDP اهمیت مصرف نسبت به تولید در اقتصاد را بیش از حد ارزیابی می کند و به عنوان شاخص نوسانات اقتصادی در مقایسه با معیارهایی که شامل فعالیت های تجاری است ، حساسیت کمتری دارد.

 

 

 

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

بخش های ضروری علامت گذاری شده اند *